السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
479
سيره معصومان ( فارسي )
عبد الحكم قتيبى از ابو كيسبه و از يزيد بن رومان ، نقل كرده است كه گفتهاند : چون عايشه آهنگ حركت به سوى بصره كرد ، به نزد ام سلمه كه در مكه بود رفت و گفت : اى دختر ابى اميه ! تو بزرگترين مادر مؤمنانى و رسول خدا ( ص ) در خانهء تو خورد و خوراك داشت و نيز خورد و خوراك ما را در خانهء تو تقسيم مىكرد . و وحى در خانهء تو فرود مىآمد . ام سلمه به او گفت : اى دختر ابو بكر ! تو به ديدار من آمدهاى ولى گويا قصد ديگرى در سر دارى . اين چه سخنانى است كه مىگويى ؟ عايشه گفت : پسرانم و پسر خواهرم به من خبر دادهاند كه عثمان ، بىگناه كشته شد و در بصره صد هزار شمشير گوش به زنگ فرمانند . آيا به نظر تو ، من و تو مىتوانيم قيام كنيم ؟ شايد خداوند به دست ما ميان اين دو گروه جنگجو را به اصلاح آورد . ام سلمه گفت : « اى دختر ابو بكر ! آيا درصدد گرفتن انتقام از خون عثمان برآمدهاى ؟ ! تو دشمنترين كس با عثمان بودى ! تو از او به زشتى ياد مىكردى يا پسر ابو طالب به اين كار فرمان مىداد ؟ ! مهاجران و انصار با او بيعت كردند . تو ميان رسول خدا و امت او همچون در و پردهاى هستى كه در حرم او كشيده شدهاى . دامان تو قرآن را جمع آورده . پس آن را گسترش مده و در خانهات قرار گير و در پى اين امت بيرون مرو . رسول خدا ( ص ) مرتبهء تو را مىدانست و اگر مىخواست در اين باره به تو سفارش مىكرد . تو از راه صواب ، كنار افتادهاى . بلكه رسول خدا ( ص ) تو را از حركت در پيشاپيش مردم در شهرها ، بازداشت . بدان كه اگر ستون اسلام رخنهاى پذيرد ، زنان نتوانند آن را بازبندند و اگر بسته شود ايشان نتوانند آن را باز كنند . شايستهء زنان آن است كه چشمها را فرو بندند ، حيا پيشه كنند و قدمها را سنگين و با وقار بردارند . رسول خدا بعضى از فلوات و لغزشها را به تو نشان داده بود . آنگاه تو همچون ماده شترى تيزرو به آبشخورى ديگر درآمدى تا خداوند به سرازير شدن تو كمك كند و تو به سوى فرستادهء خداوند بازگشت مىكنى ، در حالى كه حرمت او را هتك كرده و عهد او را وانهادهاى . سوگند به خدا اگر تو در اين راه ، رفتن بياغازى و به من گفته شود : به بهشت درآى ، اگر حجابى را كه محمد ( ص ) براى من قرار داد ، هتك كرده باشم از ديدار با او شرم مىكنم . حصن ( سنگر ) خودت را خانه و پناهگاهت را قبرت قرار ده تا آنگاه كه با محمد ( ص ) روبهرو شوى . اگر چنين كنى ، از اين كارى كه اكنون هواى آن را در سر دارى بيشتر خداوند را فرمان بردهاى و در پى يارى امورى باش كه به دين مربوط است و تو از يارى آنها فروگذار كردهاى . » آنگاهام سلمه به او گفت : اگر پنج خاطره از رسول خدا ( ص ) درباره على ( ع ) را به ياد تو آورم همچون كسى كه افعى او را گزيده در بدترين حالت به خود مىپيچى . آيا به ياد مىآورى رسول خدا ( ص ) وقتى عزم سفر مىكرد . ميان زنانش قرعه مىانداخت و نام من و تو را از قرعه خارج مىكرد . پس وقتى ما با او بوديم و آن حضرت در گليم كهنه و خطدار خود ، دراز كشيده و على ( ع ) با او بود و سخن مىگفت ، پس تو رفتى تا با